تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic ღ "تو بگو از غم تنهایی من " ღ

ღ "تو بگو از غم تنهایی من " ღ



چه خواهد شد

 

safe and sound 

 

 

نقاب از چهره بردارم

چه خواهد شد؟

تو را بی پرده بنویسم

چه خواهد شد؟

بدون این حجاب خسته و خاکی

مرا بی سایه بنویسی

چه خواهد شد؟

نقاب از چهره میگیرم

بیا اکنون نگاهم کن

چه میبینی

من خاکستری یا یک رهای از قفس رانده

بدون این نقاب من تا کجا با خویش تنهایم

کسی هرگز نمیداند

نقابم را دگر باره به روی چهره ام دارم

نگاهم کناز من میخواهد

ببین بی هیچ اندوهی

چه بی پروا میخندم

درست است این همانی ست که

هر که میشناسم

 

 

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت0:4 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


رنگ خاموشی شب

 

دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست دراین تاریکی
در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین


نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد
می کنم هر چه تلاش
او به من می خندد
نقشهایی که کشیدم در روز
شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست دراین خاموشی
دست ها پاها در قیر شب است

  

سهراب سپهری

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت14:23 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


عشق من معجزه نيست

 
 
 
 TinyPic image
 
 
 
 
 
 
كاش مي دانستي

چشم هايم  زشكوفايي عشق تو فقط مي خواند

كاش مي دانستي

عشق من معجزه نيست

عشق من رنگ حقيقت دارد

اشك هايم به تمناي نگاه تو فقط مي بارد

كاش مي دانستي

دختري هست كه احساس تو را مي فهمد

دختري از تب عشق تو دلش مي گيرد

دختري از غمت امشب به خدا مي ميرد

كاش مي دانستي

تو فقط مال مني

تو فقط مال همين قلب پر از احساس مني

شب من با تو سحر خواهد شد

تو نمي داني من

چه قدر عشق تو را مي خواهم

تو صدا كن من را

تو صدا كن مرا كه پر از رويش يك ياس شوم

تو بخوان تا همه احساس شوم


كاش مي دانستي

شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است

به سرم داد بزن

تا بدانم كه حقيقت داري

تا بدانم كه به جز عشق تو اين قلب ندارد كاري

باز هم اين همه عشق

اين همه عشق براي دل تو ناچيز است

آسمان را به زمين وصل كنم؟

يا كه زمين را همه لبريز ز سر سبزي يك فصل كنم؟

من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم

به خدا تو نباشي

بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم.

 

doyouloveme.jpg Do you love me? image by trixr4kds16  

+نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت17:26 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


خسته ام .....

  

 
با تو اين ترانه گفتم
 که ستاره پر بگيرد
با تو از شبانه گفتم
 که شراره در بگيرد
با تو اين غزل سرودم
که سکوت بشکند باز
.
.
.
و تو را به اوج بردم ؛ که کسی تورا نگيرد
 
 
خسته ام  از اين دنيای به ظاهر زيبا
از اين مردم که به ظاهر  صادق و با وفا اند
خسته ام  از دوری  
 از درد انتظار
از اين بيماری لاعلاج
خسته ام از اين همه دروغ  و نيرنگ
خسته ام
 خسته ام از تو
از اين دنيا خسته ام
آری پروردگارا
از آدم هايش خسته ام
از دروغ هايش
از نيرنگ هايش
خسته ام از کسانيکه دوستشان دارم
پس کو صداقت و محبت
چرا اندکی محبت در ميان دل مردم  نيست ؟
تنها نيرنگ پيداست
ديگر دست محبتی در ميان مردم نيست
ديگر عشقی پاک و مقدس در ميان مردم نيست
افسوس ، سفره ی دل مردم همه اش دروغ است
به ظاهر پاک
به ظاهر صادقانه
ولی افسوس ...
 
           
آخر اي دوست نخواهي پرسيد
  
كه دل از دوري رويت چه كشيد ؟
 
سوخت در آتش و خاكستر شد
 
وعده هاي تو به دادش نرسيد 
 
داغ ماتم شد و بر سينه نشست
 
اشك حسرت شد و بر خاك چكيد
  
آن همه عهد فراموشت شد !
چشم من روشن و روي تو سپيد ... 
 
جان به لب آمده در ظلمت غم
  
كي به دادم رسي اي صبح اميد
  
آخر اين عشق مرا خواهد كشت 
 
عاقبت داغ مرا خواهي ديد ؟!...

 

+نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت22:41 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


اگه چشمات منو از یاد ببره..

 

اگه چشمات منو از یاد ببره
 
به خدا این دیگه بغض اخره
 
با شکستنش منم رفتنیم
 
سهم من از تو همین چشم تره
 
بی ترانه موندم امشب فرصت خوندن ندارم
 
دم آخرم رسیده مهلت موندن ندارم
 
آهای بارون منم امشب می خوام با تو ببارم
 
می خوام امشب براش از اشک چشمام کم نزارم
 
آهای بارون نمی خوام اشک چشمامو بشوری
 
نمی خوام دست تو مرهم بشه رو داغ دوری
 
می خوام امشب بسوزم بشکنم اتیش بگیرم
 
می خوام دور از نگاهش مثل یک کولی بمیرم
 
نمی دونی نمی دونی تو بارون چی کشیدم
 
نمی دونی قیامت کردم اما اخرش اینجا رسیدم
 
آهای بارون می خوام چشمامو رو ابرا بزاری
 
می خوام با جون و دل ا زغربت چشمام بباری
 
که شاید رو تنش یک قطره از اشکام بباره
 
که شاید عاشقش رو لحظه ای یادش بیاره

 

    کاش مي شد قلب ها آباد بود !

کينه و غمها به دست باد بود


کاش مي شد دل فراموشي نداشت


نم نم باران هم آغوشي نداشت

کاش مي شد کاش هاي زندگي


گم شوند پشت نقاب بندگي


کاش مي شد کاش ها مهمان شوند


در ميان غصه ها پنهان شوند 

کاش مي شد آسمان غم گين نبود


رد پاي قهر و کين رنگين نبود

کاش مي شد روي خط زندگي


با تو باشم تا نهايت سادگي

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت15:53 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


شکست و ریخت به خاک........

 

روز  عزیزترینم  (مادر قشنگم) و همه مادرها  مبارک

 

 

 

شکست و ریخت به خاک و به باد داد مرا

 

چنانکه گویی هرگز کسی نزادمرا 

 

مرا به خاک سپردند و آمدند و گذشت

 

تکان نخورد در این بی کرانه آب از آب

 

ستاره می تابید

 

بنفشه می خندید

 

زمین به گرد سر آفتاب می گردید

 

همان طلوع و غروب و همان خزان و بهار

 

همان هیاهو جاری به کوچه و بازار

 

همان زمانه که هرگز نخواست شاد مرا

  نه

مهر گفت و نه ماه

 

نه شب نه روز 

 

که این رهگذر که بود و چه شد؟

 

نه هیچ دوست که این همسفر چه گفت وچه خواست

 

ندید یک تن ازاینهمرهان و همسفران

 

که این گسسته غباری به چنگ باده هواست

 

تو ای سپرده دلم را به دست ویرانی

 

همین تویی  تو که شاید دو قطره پنهانی

 

شبی که با تو در افتد غم پشیمانی

 

سرشک تلخی در مرگ من می افشانی

تویی همین تو که می آوری به یاد مرا

 

 

 

 

کاش قلبم درد تنهايی نداشت ..

چهره ام هرگز پريشانی نداشت ..

برگ های آخر تقويم عشق ..

حرفی از يک روز بارانی نداشت

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت14:52 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


فریاد رسه تنهايي من....

 

به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته
 
نگواز دوري كي، نپرس ازچي گرفته
 
                          منو دريغ يك خوب به ويروني كشونده
 
                         عزيز من تو هستي نفس تو سينه مونده
 
 تو اين تنهايي تلخ منو يه عـالمه ياد
 
 نشسته روبرويم كسي كه رفته برباد
 
                          كسي كه عاشقانه به عشقش پشت پازد
 
                           بـراي بودن من به خود رنـگ فنــا زد
 
چه درديه خـدايـا نخــواسـتـن امـا رفتن
 
براي اونكه سايه است هميشه روسرمن
 
                           كسي كه وقت رفتن دوباره عاشقم كرد
 
                          منو آباد كرد وخودش ويرون شد ازدرد
 
به دادم برس اي اشك دلم خيلي گرفته
 
نگو از دوري كي،نپرس ازچي گرفته
 

 

 

 

گریه ام گرفته است از مرام روزگار
 
گشتم و نیافتم رد پایی از بهار
 
عشق من بزرگ بود رنگ بیکرانگی
 
حال مانده زان همه نفرتی به یادگار
 
ساعت یک شب است من نشسته ام هنوز
 
روبه روی فکر تو "رو به روی یک قطار
 
خواستم عشق را در تو جستجو کنم
 
حیف اشتباه بود تو....و عشق را چه کار؟
 
تو به راه خود برو با نگاه کوچکت
 
تو بمان و این همه صید در شاهوار
 
حیف پر گشودنم حیف بال های من
 
ذره ای هوا نداشت آسمان آن دیار
 
دوست داشتم تو را "صا دقانه"بی دریغ
 
تو ولی....تو ولی پر از غبار
 
زود باش !زود جوا بمو بده...
 
عشق با کدوم عینه؟چهره نقابدار!
 
کاش می شناختی قدر سیب سرخ را
 
آه خسته ام از سکه های بی عیار
 
 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت16:33 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


کاش بودی.............

Image hosted by TinyPic.comکاش بودی تا دلم تنها نبود

 

تا اسیر غصه فردا نبود

 

 کاش بودی تا برای قلب من

 

 زندگی اینگونه بی معنا نبود

 

 کاش بودی تا لبان سرد من

 

قصه گوی غصه غم ها نبود

 

 کاش بودی تا دور دست عاشقم

 

غافل از لمس گل مینا نبود

 

 کاش بودی تا زمستان دلم

 

 این چنین پور سوز و پر سرما نبود

  

 کاش بودی تا فقط باور کنی

 

 بعد تو این زندگی زیبا نبود

 

 


Image hosted by TinyPic.com 

 

 تو نشسته تو خیالم!

 بی تو من اسیر دست آرزو های مرفتی خاطره های حالم!

 یاد من نبودی اما.من به یاد تو شکستم!

 غیر تو که دوری از من.دل به هیچ کسی نبستم!

             هم ترانه یاد من باش!

            بی بهانه یاد من باش!

             وقت بیداری مهتاب.

            عاشقانه یاد من باش!

 اگه باشی با نگاهت.میشه از حادثه رد شد!

 میشه تو آتیش عشقت.گر گرفتن بلد شد!

 اگه دوری.اگه نیستی.نفس فریاد من باش!

 تا ابد تا ته دنیا.تا همیشه یاد من باش...

 

 

+نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت17:55 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


لحظه دیدار ..........

 

بین چشمای من و تو

فاصله حرف نگفتس

همه لحظه های دوری

یه کتاب ننوشتس

بین حرفای من و تو

حرمت عشق ستارس

همه لحظه های بی تو

یه چراغ غم گرفتس

حتی آسمون عزیزم

رنگ مات غم و غصه س

حس عشق بی صدامون

مث افسانه و قصه س

قلب پاک هر دوتامون

خونه عشق ستارس

بین دستای من و تو

انتظار رسم زمونس

واسه ی بهم رسیدن

عاشقی فقط بهونس

واسه ی سکوت قلبم

چشم تو فقط بهانس

روز دیدنت عزیزم

لحظه هام پر از ترانس...


 

 

 
دوست دارم یادت نره

  بینحرکت

می نویسم رو دیوار از درد این غریبی

از اون روزای رفته روزای ناشکیبی

از بوی خوب گلها تو باغچه محبت

از زخم کهنه دل تو روزگار غربت

از سرزمین غمها نامه برات نوشتم

تاکه تو هم بدونی چی شده سرنوشتم

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت13:15 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


اشکامو پاک کنم یه نه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!.....................

دلم مى خواد ببخشمت                     اما ديگه نمى تونم

زخم دلم بزرگ شده                        ديگه پيشت نمى مونم

مى خوام برم تا گم بشم                  كه ديگه پيدام نكني

زخم دلم بزرگ شده                     از اين بزرگتر نكني

بايد برم كه ديگه دل                     يه جاي سالم نداره

بجز گناه عشق تو                      طفلي گناهي نداره

داغي كه از عشق تو خورد            يه عمر بايد يادش باشه

زخماش كه خوب شد يه روزی         داغ دلش تازه بشه

دلم ميخواد ببخشمت                     اما ديگه جون نداره

درياى عشق من به تو                  يه قطره بارون نداره

دلم مي خواد ببخشمت                  اما ديگه...


 

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

و او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ...

  

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت18:41 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


چیزی نگو ......

 

 

 

 

 

چیزی نگو قسم

نخور همه ی حرفات یه دروغه

                           چیزی نگو خودم دیدم خونه ی قلبت شلوغه

                            چیزی نگو لیاقتت عشق مقدسم نبود

                              حس میکنم نبودی و بودنت هم یه قصه بود

                            تو دیگه مردی و این حرف اخره

                                 بگذار عشق تو از خاطرم بره

                               فکر می کردم قلبت مال منه

                                 اما انگار صد شاخه می پره

                               اسمت رو پاک کردم از تو دفترم

                                بیخودی قسم نخور دیگه سخته برام

                           تو رو باور داشتم و می خواستمت

                                 چرا اتش کشیدی بر همه ی باورام

                                  کسی بهم نگفت من خودم دیدم

                          اما راستشو بخوای یه چیزی رو نفهمیدم

                              چرا وقتی تو رو از عشق خالی دیدم

                             به جای گریه به حالت می خندیدم

                            شایدم واسه اینه که دیگه بی ارزشی

                               وا سه همه یه عروسک نمایشی

                            تو که میگذری ساده از اون همه عشق

                            لیاقت نداری که دیگه با من باشی

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت19:30 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


تحمل کن ........

                                                                         

اگر ماه بودم . به هر جا که بودم . سراغ ترا از خدا می گرفتم
وگر سنگ بودم . به هر جا که بودی . سر رهگذاز تو را می گرفتم
اگر ماه بودی- به صد ناز- شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
وگر سنگ بودی . به هر جا که بودم - مرا می شکستی . مرا می شکستی

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت15:13 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


ديدي ‌آخرش من و گذاشت و رفت ..........

واسه رفتن همينو بهونه كرد
ديدي اون وعده هايي كه رنگي بود
تمومش فقط واسه قشنگي بود
 ديدي اون كه دلم و بهش دادم
رفت و از چشماي نازش افتادم
ديدي اوني كه مي گفت مال منه
دم آخر نيومد سر بزنه
ديدي خط زد اسمم و از دفترش
رفت و اسفند نزدم دور سرش
ديدي اون نخواست برم به بدرقش
ديدي كه باختم توي مسابقش
ديدي مهربونيا رو زد كنار
رفت و چشمام و گذاشت تو انتظار
 ديدي رفت گذاشت به پاي سرنوشت
گفت شايد ببينمت توي بهشت
 ديدي بي خبر گذاشت و رفت و سفر
گفت بذار بمونه چشم اون به در
ديدي افتاد اسم من سر زبون
همشون گفتن به اون نامهربون
 ديدي كه دعاها مستجاب نشد
 آخرم دلش واسم كباب نشد
ديدي لااقل نزد به پنجره
كه بهم خبر بده مي خواد بره
ديدي رفت بدون هيچ سر و صدا
 ولي من سپردمش دست خدا  
ديدي قولاش و گذاشت تو چمدون
كه ديگه نمونه از اونا نشون
ديدي با دل اين و در ميون نذاشت
 رفت و از خاظره ها نشون نذاشت
ديدي آخرش من رو نظر زدن
تو سر اين دل در به در زدن
ديدي آخرش من و تنها گذاشت
 تشنه رو تو حسرت دريا گذاشت
يعني رفته اونجا آشيان كنه
يا مي خواسته من رو امتحان كنه
 ديدي حتي اون نگفت مي ره كجا
چه بده رسماي روزگار ما
ديدي خواستمش ولي من و نخواست
 اينم از بازياي دنياي ماست
حالا چند روزيه كه بدون اون
 چشم من خيره شده به آسمون
امون از عاشقياي چنروزه 
 كه فقط يكي تو شعرش مي سوزه
چه كنم خدا پشيمونش كنه
يا كه مثل من پريشونش كنه
رفت و ديگه نمي ياد به شهر ما
بهتره بسپرمش دست خدا 

 

 

 

 

 

      

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت12:0 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


نقطه چین زندگی .......

 


حالمان بد نيست غم کم مي خوريم        کم نه! هر روزکم کم مي خوريم
 
 
آب مي خواهم، سرابم مي دهند          عشق مي ورزم عذابم مي دهند
 
خود نميدانم کجا رفتم به خواب              از چه بيدارم نکردي آفتاب؟؟
 
خنجري بر قلب بيمارم زدند                   بي گناهي بودم و دارم زدند
 
دشنه اي نامرد بر پشتم نشست           از غم نامردمي پشتم شکست
 
سنگ را بستند و سگ آزاد شد             يک شبه بيداد آمد داد شد
 
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام             تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام
 
عشق اگر اينست مرتد مي شوم          خوب اگر اينست من بد مي شوم
 
بس کن دل نابساماني بس است          کافرم ديگر مسلماني بس است
 
حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت 
 

  ما زياران چشم ياري داشتيم            خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
 
 
 
 

+نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت18:12 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


یه دل دارم ....

روز اول

 به تو گفتم

 نازنینم   
 قلب من رمق ندارهواسه موندن 


ازباقی ی عمرم به توگفتم


بهترینم

که توهم یه وقت نمیری توی غربت

حتی از دل صبورم


به تو گفتم 

که چه آفتی به من زد این زمونه

از غم وغریبی دل

به توگفتم


که دلم تنها نمونه

بی بهونه


زخم کهنه وقدیمی

حالا مونده  توی قلبم

 
روی آئینه می نویسم

از جدایی ها شکستم...


حالا ازتو می نویسم

که دیگه فرقی نداره

چه توباشی ونباشی


زندگیم ادامه داره

ازکجا باید شروع کرد

تاکجا باید سفر کرد


که دیگه نمونه زخمیMySpace Layouts

واسه هیچ عاشق ولگرد

+نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت21:43 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


LOVEEEEEEEE

عشق 

تند بادی برخاست،
تکیه گاهم افتاد،
برگ هایم پژمرد.........
بی تو ، آن هستی غمگین دیگر،
به چه کارم آمد یا به چه دردم خورد؟
روزها طی شد از تنهایی مالامال ،
شب، همه غربت و تاریکی غم بود و خیال.
همه شب ، چهره لرزان تو بود،
کز فراسوی سپهر،
گرم می آمد در آیینه اشک فرود .
نقش روی تو ، درین چشمه، پد یدار، هنو
تو گذشتی و شب و روز گذشت.
آن زمان ها،
            به امیدی که تو، بر خواهی گشت ،
پای هر پنجره، مات
می نشستم به تماشا ، تنها،
گاه بر پرده ابر ،
گاه در روزن ماه،
دور، تا دورترین جاها میرفت نگاه،
باز میگشتم تنها ، هیهات!
چشم ها دوخته ام بر در و دیوار هنوز
بی تو سی سال نفس آمد و رفت
مرغ تنها ، خسته ،خون آلود .
که به دنبال تو پر پر میزد،
از نفس می افتاد .
در قفس می فرسود،
ناله ها میکند این مرغ گرفتار هنوز!
رنگ خون بر دم شمشیر قضا می بینم !
بوی خاک از قدم تند زمان می شنوم !
شوق دیدار توام  هست ،
                                چه باک
به نشیب آمدم اینک ز فراز،
به تو نزدیک ترم ، می دانم.
یک دو روزی دیگر ،
از همین شاخه لرزان حیات ،
پرکشان سوی تو می آیم باز .
دوستت دارم
                   بسیار،
                                      هنوز.....!                                                 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت16:51 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


به قفس سنگ نزن

 

به نام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت
زیر سایبان یاد
خدایا ! در این دنیای پر هیاهو خود را بتو میسپارم .

 

تو به گل دست نزن...

واي اگر دست ِ لطيفت، بخَلَد از تيغش...

من خودم خواهم چيد..
 

بوتهء هستي خود را از خاک...

و براي هوس ِ دست ِ تو، خواهم آورد...

تو به گل دست نزن...

تو به گل دست نزن...

به قفس سنگ نزن...

کودک ِ رهگذر بازيگوش...

واي اگر بشکند اين پنجره، مي‌داني بيش‌ک...

دل ِ من مي‌شکند...

دل ِ من مي‌ميرد...

نکند مرغک ِ عشقم را تو...

به همين سادگي، ‌آزاد کني...

از فضاي قفس ِ اين دل ِ غمديدهء من...

به قفس سنگ نزن...

 

+نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت11:4 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


منو بشناس

 من همونم كه هميشه غم و غصم بي شماره

اوني كه تنها ترينه حتي سايه هم نداره

اين منم كه خوبيامو كسي هر گز نشناخته

اونكه در راه رفاقت همه ي هستي شو باخته

هر رفيق راهي با من دوسه روزي همسفر بود

 

+نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت10:47 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


WEBLOG SUPPORT SITE

 

 این سوت آخر است

 

                                   و غریبانه می رود

 

                                                               تنهاترین مسافر تو

 

                                                                                                از دیار تو ...!!!


سهم من از این عشق

 

                                  هم یک نقطه چین شد

 

                                                                    او رفت و این دل

 

                                                                                               تا ابد تنهاترین شد !!!

 


دلم تنگ است برايت در كنار تو
ذهنم ندارد آهنگي زيبا تر از صداي تو
دلم هر روز بي تاب تر از ديروز
دم به دم مي گيرد از من سراغ تو
گلايه مي كند مرتب از زبان من
كه سوزم از نگفتن درد است ، براي تو
آن دست من ميگيرد سراغ از ديگري كه
شايد او حس كرده باشد امروز گرماي دستان تو

دلم هر دم به چشمانم فرمان نابينايي دهد
كه مگر نباشد اين بار ميان چهره ها ، صورت خندان تو
قلب من گريان ،‌دارد درونش آرزويي بر باد
كه اي كاش مي تپيد تا ابد در كنار قلب تو


سخت ترين تجربه بود
بي تو تجربه كردن
تلخ ترين خاطره بود
بي تو خاطره داشتن
كار هر روز دلم بود
بعد تو گريه كردن
دل من يك آرزو داشت


در كار تو زنده ماندن
قلب من در فكر آن بود
با تو تا ابد تپيدن
ولي حال هيچ ندارم
هدفي تا رسيدن
تن سردم را نيست چاره اي
جز دست گرمت را گرفتن
و تو عاقبت شكستي
دل تنگم را با اينطور رفتن


 

 

AHMAD 

 

+نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت20:57 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


   

هميشه به ياد داشته باش

 

                                    تا به فراموشي بسپاري

 

           آنچه را که اندهگينت ميسازد

                                                                                          اما . . .

                      هرگز فراموش مکن

 

                                        به ياد داشته باشي

 

 

 

                                                          آنچه را که شادمانت مي سازد . . .

 

+نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت20:50 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |


نوشته هاي پيشين
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
مرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
آذر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385

آرشيو موضوعي
شعر ها

نويسندگان


پبوند وبلاگ
ღبهارقشنگمღ
ღفرشاد عزیزمღ
ღ ارش عزیزم ღ
ღ امیدعزیزمღ*
یلداღ
ღ*فردوس عزیزم*ღ
ღرضا عزیزمღ
ღRose Loverღ
ღاسد افشار عزیزღ
اهورای عزیزم ღ
ღ پیام عزیزم ღ
Arash
ღدلتنگ21 ღ
ღ عليرضاعزیزღ
برای عزیزم لیلا
*"مهدی*"
.•**•..•*فریاد سکوت*•..•
صابر* عزیز
(...*..غريبه..*...)
EMINEM
Bi t0o0o

myspace layout


پیوند روزانه
"علیرضا ": تاریخی
مهدی: تک ستاره
مسعود عزیز: دفتر خاطرات من
متولد ماه شهریور
"محمد" : عشق و نفرت
آرشيو لينكدوني

Image and video hosting by TinyPic